نمی دونم چند نفر از شما یه دوست دارید یا داشتید که سی سال باهاش دوست بوده باشین. نه تنها دوست خیلی بالاتر و نزدیک تر. دوستی که توی این سی سال باهاش زندگی کرده باشین. به قول قدیمی ها یار گرمابه و گلستان هم باشین. من و امین واقعا یار گرمابه هم بودیم. چندین مرتبه با هم حمام رفته بودیم. راست میگم. زمان سربازی تو کرمانشاه که اون موقع ها اسمش باختران بود. حمام نمره. یه نمره میگرفتیم و دوتائی (دوبار هم سه تائی) می رفتیم تو. هم حمام کردن و هم لباس شستن. آخه می دونین لباس شستن تو سربازی خیلی کار سختیه. اون لباسها با اون پارچه ضخیم وقتی خیس میشن وزنشون صد برابر میشه. دیگه نمیشه اونها رو شست که. تازه توی پادگان آب گرم هم پیدا نمی شد.
یادش به خیر. مهر ماه سال 1360 کلاس دوم دبیرستان من با امین هم کلاس شدم. بیشتر بچه های کلاس از سال قبل با هم همکلاس بودن. من و شاهین و همایون توی اون کلاس تازه وارد بودیم. برای همین هم کسی رو نمی شناختیم ار ناچاری هر سه تا روی یه نیمکت نشستیم. خوشبختانه نیمکت آخر کلاس بود. چون هرسه تا غریب بودیم زود با هم دوست شدیم. یواش یواش با بقیه بچه های کلاس هم کمابیش نزدیک شدیم. امین یکی از اون چند نفری بود که رابطه صمیمی تر و بیشتری باهاش داشتم. این دوستی بیشتر و بیشتر شد تا سال چهارم دبیرستان و امتحانات نهائی و کنکوربعد هم سفر شمال و برنامه های هر شب دور هم بودن. اونقدر رابطه ها صمیمی شد که دیگه تقریبا از هم جدا نمی شدیم. اولش هفت نفر بودیم. حالا شش نفریم. شاید فردا ……….
موقع سربازی هر دو با هم رفتیم و با هم تقسیم شدیم و به یک پادگان اعزام شدیم. اونقدر با هم صمیمی و نزدیک بودیم که همه فکر می کردن ما برادریم. وقتی سئوال می کردن که شما دوتا برادرین؟ امین می گفت خدانکه من با این برادر باشم.
اونقدر خاطره دارم که نمی دونم کدوم رو بنویسم. امشب حالم خوش نیست که بتونم خوب بنویسم. ولی حتما همه رو می نویسم. باید بنویسم. دلم می خواد وقتی می گل بزرگ شد این ها رو بخونه و بدونه که باباش چه دوستائی داشته. بدونه که عمو امین کی بود و چه خاطراتی باهاش دارم.
جات خالی شد امین. خیلی خالی. بیشتر از اونیکه بشه گفت. بشه نوشت. بشه عکس ها رو تماشا کرد.
خیلی عزیز بود ……..
البته من خوشبختانه باهاش هیچوقت حمام نرفتم ولی به هر حال خیلی دوست نزدیکی بود. اگر هر 2 روز یکبار با هم صحبت نمیکردیم و کلی فحش به هم نمیدادیم، محض خنده و دلگرمی، شب خوابمون نمیبرد….
حالا به کی فحش بدم ….
حالا کی هر دقیقه زنگ میزنه و میگه «بیام دنبالت؟؟؟» ؟؟؟؟؟
حالا کی زنگ میزنه میگه و میگه «بیام چی ببرم؟!؟!» ؟؟؟؟؟؟
حالا کی ….
……
جاش خالی خیلی بهداد جان…
behdad jon azizam khili barat motasefam ke dost azizetu az dast dadybaz ham behet tasliat migam va man ham bad az shenidane in khabar delam gerefteh va besiyar kaminkeh ba on beandazeh tu azash khatereh nadaram vali khili delam barash tang mishe rohesh shad .